X
تبلیغات
نماشا
رایتل

گفتگو بامرتضی مردیها در باب نسبت فقه و حقوق

گفتگو با مرتضی مردیها در باب نسبت میان فقه و حقوق

1.ایا فقه (ان قسمت که مربوط به معاملات و احکام اجتماعی می باشد)کمکی به قوانین مدرن و حقوق جدید می تواند بکند؟یا اساسا اینها دو حوزه متفاوت را شامل می شوند (به قول دکتر سروش فقه تکلیف مدار است و قانون جدید حق مدار)؟

بخش معاملات فقه دقیقا حقوق قدیم است تکلیفی بودن فقه اصلا ناظر به عبادات است البته ممکن است در معاملات هم سخن از حلال و حرام یا باید و نباید باشد  اما این

ظاهر مطلب است و بیشتر همان کارکرد الزامی کردن قانون را دارد مثلا ترک صلات و نقض عهد هر دو حرام است و موجب قهر خداوند اما اولی بحث حق الناس است و تهدید قهر خدا بیشتر کارکرد تضمین قرارداد است .

فقه برای جامعه قدیم یک حقوق نسبتا پیشرفته و کارامد بوده است و اصلا از عرف اجتماعی زمانه خود برگرفته شده و احکام دینی وحیانی مزبور به ان هم عموما امضائی و اصلاحی است .

سامانی بوده است برای نظم دادن به تجارت و ازدواج و کشاورزی و خرید و فروش و اجاره و غیرهمتناسب با عرف یک زمان و مکان چون تضمینهای قانونی برای حفظ ان ضعیف بوده از ضمانت های الهی مثل عقوبت و اجرت اخروی برای ان مایه گذاشته است تا قوتی باشد برای رعایت قانون و حقوق  مرسوم.

اما بتدریج فقها این موضوع را جوری جلوه دادند که گوئی هیچ فرقی میان حرام و حلال معاملات و عبادات نیست .گوئی زکات با نماز فرقی نم کند درست به همین دلیل است که فقه دیگر نمی تواند جزو حقوق تلقی شودو کمکی به قانون و جامعه بکند.

اگر نماز نماز می ماند و زکات مالیاتی برای امور جامعه تلقی می شد که با تحولات اجتماعی همراهمیشد و مثلا به جای جو شامل برنج و ذرت هم میشد فقه بازه و هم کارکرد اصلی خود یعنی حقوق را داشت.

2.شما فقه را حقوق قدیم نامیدید ایا فقه می تواند با تغییر و تحول از دل خود قوانین مدرن ایجاد کند مثلاب اجتهاد در فقه مدرن سازیاحکام فقهیامکان دارد کاری که بعضی از مراجع و علما انجام می دهند یا نه اساسا این امکان وجود نداشت و ندارد؟

پس پاسخ من به سئول قبلی این است که نه. در اصل اینها دو حوزه متفاوت نیستند فقه چیزی جز  حقوق عرفی تقدیس شده نبود.ولی به مرور زمان چنان شد که اینها دو حوزه شدندو علما در فتاواخیلی کم ملاحظه ی شناخت احوال مردم و نیازهای متغیر جامعه را داشتند.همه جای فقه  دنبال حکم ازلی الهی بودند.

به این ترتیب فقه و حقوق دو حوزه شدند که ربطی به هم ندارند البته همین الان هم بخشی از فقه مثلا در دادگاهها عملا کار حقوق عرفی را میکند ولی به مشکلات و مصائب.

جواب سئول دوم.غیر ممکن نیست ولی چه نیازی برای ان است اگر کسی امروز بخواهد دارخانه درست کند که باید اول یک عطاری باز کند و سپس داروهای جدید را ازدل ان بیرون بکشدچه نیازی هست؟بله اگر از گذشته دور و بتدریج این کار صورت می گرفت همین طورمیشد غیر این نه مطلوب بودو نه حتی ممکن.

ولی وقتی نظمی بروز و بالجاج دیر پا شدخود راه اصلاح خود را میبندد و کاری می کند که تغییر نهایتا با قهرو بطور ریشه ای باشد.

با این حال اگر اصراری بر این است فقط از این طریق ممکن است که مجتهد همان اندازه که علم حلالو حرام میدان علوم دنیایی و اطلاعات اجتماعی هم داشته باشد.

اصلا شاید لازم باشد فقه هم تخصصی شود و مثلا کسی که می خواهد درامور اقتصادی فتوا دهد باید اقتصاد بداند و در ضمن فقه را بیشتر علمی دنیایی ببیند تا اخرتی.

3.اگر قانون جدید با توجه به معیارهایش امکان تحقق در جامعه ما را داشته باشد دراین صورت تکلیف احکام فقهی چه می شود ؟تکلیف مراجع و فقهاو علما با این همه درس و بحث و حوزه و تشکیلات چیست؟انهاچه راهی را باید طی کنند؟

اولا علما فقطکارشان فقه نیست تفسیر و تاریخ و عرفان و اخلاق و...هم هست ثانیالااقل برای بخش مهمی از جامعه که هنوز هم تا حدودی ذهنش سنتی است هم عملش بایستی این امکان باشدکه ازتلفیق بخشی از حقوق قدیم و تعدیل و اصلاح ان با حقوق جدید راه برای تغییر ارام باز باشد.

علاوه بران همانطور که گفتم علما و مجتهدین با تقویت دانش خود از طریق مجهز شدن به علوم انسانی و نگاه تقدس زدوده به فقه حقوقی عملا به کارشناسان تخصصیامور قانون و قضابدل شوند.

4.نحوه ایجاد احکام فقهی تحقیق و بررسی فقها و کشف ان از قران و سنت و...است ولی نحوه ایجاد قانون و حقوق جدید کاملا متفاوت با احکام فقهی است ایا باز هم انها را که یکی برای دنیای قدیم است و دیگری در دنیای جدید و با معبارهای دیگرتشکیل  یافتهمتفاوت نمی دانید؟باز هم ان را متعلق به یک حوزه و قانون را ادامه دهنده راه فقه ولی امروزی و مدرن می دانید؟

خوب این ظاهر مطلب است خود کتاب و سنت کاملا ریشه در عرف دارد دلیل ان تطابق نسبی بسیاری از احکام معاملات عرف ان زمان.

فقه قانون متکیبه عرف قدیم بود که برایضمانت اجرا قدری هم تقدیس شده بود ولی نفع فقهادر این بود که ان را به کلی الهی و غیر قابل تغییر جلوه دهند.

5.شما اینکه فقه موفق نشده امروز در حکم قانون جدید باشد را تقصیر فقها و علما انداختید که خود را باجامعه تطبیق نداده و ان را هم چنانمقدس نگه داشتند ایانمی توان گفت اصلا فقه خود این ظرفیت را نداشته که مثلا زکاتش تبدیل به مالیات جدید شود؟و فقها در صورت تلاش هم موفق نمی شدند؟

اتفاقا ماهیتا ظرفیت داشت وجودا نداشتهمین الان تشخیص و تفکیک بخشهای فقهی و عرفی حقوق ایران اسان نیست.

فقه اساسا چیزی جز نحوه معامله و قراردادنبودهو نیز جزای جرم و نظایر ان.

چه فرقی با حقوق داردفقطدر دنیای جدید ان هم خیلی به تدریج بعضی احکام این حقوق خصوصا در جرم و جریمه نامنطبق با عرفجدید و ناکارامد تلقی شد.

6میگویند ممکن نبودبیرون امدن قانون جدید از دل فقه دراین صورت چرا از دل بیعت دموکراسی بیرون نیامدو مثالهایی از این قبیل؟ایابه قول روشنفکران عرفی یا بعضی روشنفکران دینی اصلا این امکان وجود نداشت؟

شما به عنصر تاریخی در سخن من توجه ننمودید ان چه گاه مسخره به نظر می رسد این است که الان کسی بنشیند و کتاب بنوسیدکه دموکراسیهمان بیعت است اما کتاب التنبیه المله مسخره نیست چون عنصر تاریخی تدریجی دران هست ثانیا لازم نیست

ثانیا لازم نیست از درون ان در اید کافی است در یکی از دو قرن پیش که عصر سنت بود و استانه تحول برای مردمی که عادت به فقه داشتندتوضیح دادهمی شد که تغییرات اهسته در فقه به سوی قانون جدی منافاتی با اصول عقاید گذشتگان ندارد در غرب هم همینطورشد حتی هابزکه از بنیاد کافر بود در لویاتان مفصل بحث کرد که حرف هایش با کتاب مقدس منافات ندارد شبیه کار ملکم خان در ایران.

7.اگر فقها و علما فقه را به زعم شما به کمک قانون جدید بیاورندایا در این صورت درمدت زمانیفقه بلاموضوع نمی شو؟در نهایت خود انها نیز به عنوان فقیه و عالم را از دست نمی دهند؟

بله البته .خیلی از جماعات در حرف به قدری در کار خود کج رفته اند که اگر بخواهنداصلاح شوندانگار که نابودی است برای

فتحعلی شاه قاجار شرحی ازپادشاهی واقعا مشروطه سوئد و انگلیس گفتند که او گفت اه این که سلطنت نشد!

شک نیست که اصلاح فقه و به راه اوردن ان یعنی که جمع کثیری به شغل دیگری رو اورند.

پایان گفتگو(گفتگوی رضا با استاد مرتضی مردیها)