X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تساوی زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ

دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 20:59

تساوی زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ

تساوی زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ
عبدالواحد وافی

تساوی زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ

ترجمه‏ی مهدی بهزادیان

از منظر اسلامی، انسان دارای کرامت ذاتىِ الهی است. احترام به کرامتِ انسانىِ انسان‏ها نخستین اصلی بود که شعله‏های هدایت و ایمان را در دل‏های آحاد مردم برافروخت و سبب گردید انسان‏ها، اعم از زن و مرد، فوج فوج به دامان پر مهر اسلام، پناه آورند.

این نگاه، هرگز جنس یا گروهی را استثنا نمی‏کرد، بلکه همه آحاد انسانی، اعم از سیاه و سفید، زن و مرد، عرب و عجم را در نزد پروردگار برابر می‏دانست و هیچ اختلافی جز در پرتو پروای الهی و نزدیکی به آسمان معنا نمی‏شد. هرچند برخی در تفسیر این برابری، راه مغالطه را پیمودند و این تصور را القا نمودند که انسان‏ها همچنان که ذات و ماهیت بشری واحدی دارند، حقوق و تکالیف‏شان نیز ـ هرچند امور مربوط به فیزیک‏شان باشد ـ کاملاً مساوی و برابر است!

بطلان این قول آن‏چنان روشن است که نیازی به اثبات و برهان نیست، زیرا آنجا که بحث از برابری می‏شود، امور مربوط به ذات و طبیعت واحد بشری مراد است، نه مسائل عارض بر جسم و جنس.

نویسنده در این مقاله کوشیده است تا با استناد به شواهد قرآنی، روایی و تاریخی، نگاه اسلام را به برابری زن و مرد در آموزش و فرهنگ اثبات کند و با دید منفی و غیر انسانی ِ برخی دیگر از نظام‏ها در طول تاریخ، نسبت به زن مقایسه نماید، تا معلوم شود آنچه که بعداً در خصوص رکود زنان مسلمان در آموزش و فرهنگ رخ داده، چیزی جز انحراف ایشان از محور دین نبوده است و اگر اخیراً نیز دادِ دفاع از آموزش و فرهنگ زنان در برخی از محافل حقوق زنان سرداده می‏شود، چیز جدید نیست، بلکه صرفاً تلاشی در جهت نزدیک شدن به برخی از خواسته‏های اسلام است.

مقدمه:

از منظر اسلام، زن و مرد، در ذات و طبیعت بشری مساویند؛ به این معنا که هیچ یک را بر دیگری از حیث عناصر سازنده ماهیت انسانی و خلقت بشری، رجحانی نیست؛ بلکه هر آنچه که موجب برتری هر مرد یا زنی بر دیگری می‏شود، اموری خارج از ماهیت و حقیقت مشترک میان آن دو است؛ اموری که آن را باید در توانمندی، علم، اخلاق و غیره جست‏وجو کرد.

احترام به ارزش‏های انسانی و کرامتِ انسانىِ انسان‏ها

اسلام معتقد به برابری ارزش‏های انسانی در عالی‏ترین چهره آن در میان همه انسان‏هاست. توجه اسلام به این امر تا حدی است که آن را یکی از عقاید اساسی تمام مسلمانان قرار داده است و وجه تمایز ایشان را نه در ماهیت انسانی، بلکه در بروز شایستگی‏ها و سطوح مختلف رفتارها و کردارها و تمام چیزهایی می‏داند که برای پروردگار، خویشتن، جامعه انسانی و انسانیت، به منصه ظهور می‏رسانند. از این رو در قرآن کریم آمده است:

«یا أیَّها الناس انّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلنا کم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنَّ اکرمکم عنداللَّه اتقاکم إن اللَّه علیم خبیر؛[1] حجرات(49) آیه 13 هان ای مردم! همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده‏ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده‏ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید. بی‏گمان گرامی‏ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست. همانا خداوند دانای آگاه است.»

مفهوم این آیه آن است که شما همگی از یک پدر و مادر خلق شده‏اید، بنابراین هیچ کدامتان از حیث تیره و نژاد، بر دیگری برتری ندارید. اگر پروردگار، شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده است برای رجحان بخشی قومی بر قوم دیگر یا قبیله‏ای بر قبیله دیگر نبوده، بلکه فقط به سبب انس و آشنایی و شناسایی و نام‏گذاری یک یگر بوده است، چرا که شأن افراد و اشخاص در جامعه انسانی، ایجاب می‏کند که با نام‏های‏

مختلف از هم شناخته شوند.

تفاضل میان انسان‏ها از دید پروردگار متعال، بر اساس کردارها و محافظت از حدود دین‏شان است، لذا گرامی‏ترین انسان‏ها را با تقواترین شان معرفی می‏کند.

همچنین در آیه دیگری آمده است:

«و لقد کرَّمنا بنی آدم و حملنا هم فی البّر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضَّلناهم علی کثیر ممَّن خلقنا تفضیلاً؛[2] اسراء(17) آیه 70 و به راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب مراد] روانه داشتیم. و به ایشان از پاکیزه‏ها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‏ایم ـ چنان‏که باید و شاید ـ برتری بخشیدیم.»

خداوند متعال همه فرزندان آدم را کرامتِ انسانی بخشید و ایشان را بر بسیاری از آفریدگان خویش برتری داد و این برتری را به جنس مردان یا زنان اختصاص نداد، چرا که هر دو در نظر او، ماهیت انسانی واحدی دارند که در مقوّمات انسانیت، هیچ‏یک را بر دیگری رجحانی نیست. از این رو خداوند در آیه‏ای دیگر می‏فرماید:

«یا ایَّها الناس اتَّقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثَّ منهما رجلاً کثیراً و نساءً؛[3] نساء(4) آیه 1 ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همو که شما را از یک تنِ یگانه بیافرید و همسر او را هم از او پدید آورد و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکند»؛یعنی زن و مرد هر دو از یک عنصر آفریده شده‏اند و هر دو جنس از اصل واحدی سرچشمه می‏گیرند و بسیاری نیز از آنان به‏وجود می‏آیند.

در جای دیگر می‏فرماید:

«فاستجاب لهم ربُّهم أنی لا اُضیع عمل عامل منکم من ذکر أو اُنثی بعضکم من بعض؛[4] آل عمران (3) آیه 195 آن‏گاه پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد که من عمل هیچ صاحب عملی را از شما، چه مرد باشد و چه زن ـ که همه همانند یکدیگرید ـ ضایع [و بی‏پاداش‏] نمی‏گذارم.»

تساوی زن و مرد در حق آموزش و فرهنگ

الف) نگاه اسلام:

عالی‏ترین و کامل‏ترین جلوه این مساوات، در اسلام تجلی یافته است. اسلام هر واحد انسانی را در حدود توانمندی‏ها و استعدادها و امکانات، برخوردار از حقّ آموزش و فرهنگ می‏داند. تأکید بر استیفای این حق تا حدّی است که در مواردی که پای یادگیری واجباتِ دینی و یا حتّی پاره‏ای نیازمندی‏های دنیوی به میان می‏آید، این «حقّ»، به «تکلیف» بدل می‏شود. از این رو پیامبر (ص) فرموده‏اند: «تعلّم العلم فریضه علی کل مسلم؛ فراگیری علم بر هر مسلمانی[5] برخی در فهم و ترجمه این روایات، دقت کافی و وافی مبذول نمی‏کنند، لذا در گفته‏ها و نوشته‏های خود، علم آموزی را ویژه مردانِ مسلمان می‏دانند. برخی دیگر برای اثبات مدعای علم آموزی برای زنان، به دنبال روایاتی می‏گردند که در آن بر کلمه «مسلمه » نیز تصریح شده باشد؛ در حالی که «مسلم»، صفت هر «فرد انسانی» است و هیچ ربطی به مذکر یا مؤنث بودن او ندارد.(مترجم) واجب است.»

پروردگار متعال نیز با تأکید بر مقام علم و عالم می‏فرماید:

«هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون؛[6] زمر(39) آیه 9 آیا کسانی که می‏دانند با کسانی که نمی‏دانند، برابرند؟» و نیز می‏فرماید: «انَّما یخشی اللَّه من عباده العلماء؛[7] فاطر(35) آیه 28 از میان بندگان خداوند، فقط دانشوران از او خوف و خشیت دارند.»

نخستین آیاتی که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، حاوی کلماتی در بزرگ‏داشتِ علم و گرامی داشت آن به‏عنوان یکی از بزرگ‏ترین و نخستین نعمت‏های الهی بر انسان بود.

«إقرء و ربّک الأکرم * الذی علَّم بالقلم * علَّم الانسان ما لم یعلم؛[8] علق(96) آیات 5 ـ 3 بخوان و پروردگار تو بس گرامی است. همان که با قلم [و کتابت‏] انسان را آموزش داد. به انسان چیزی را که نمی‏دانست، آموخت.»

هر چند اسلام تأکید خاصی بر یادگیری علوم اسلامی و مسائل مرتبط با آن دارد، ولی به آموزش سایر انواع علوم و فنون نیز، تشویق نموده است. از این رو در رأس رشته‏های مختلف علمی و هنری، جمع کثیری از علمای اسلامی قرار دارند و هیچ شاخه‏ای از رشته‏های مختلف علمی نیست جز آنکه به زیور کتاب‏های ارزشمند دانشمندان اسلام، زینت یافته است. امروزه بسیاری از این کتاب‏ها، هنوز هم از مهم‏ترین منابعِ مرجع به شمار می‏روند.

از این رو اسلام، زن و مرد را در حقّ آموزش و فرهنگ، مساوی می‏داند و برای زن در این زمینه همان حقّی را قائل است که برای مرد. بنابراین او می‏تواند به میزان خواست و توانمندی‏هایش در جهت کسب علم و ادب و فرهنگ، پیش رو دو حتی این فراگیری در اموری که مربوط به دین و حُسن انجام وظایف دنیوی است، بر وی واجب می‏باشد.

اسلام، برای حقّ آموزش و فرهنگ، حتی میان زنِ آزاد و کنیز نیز فرقی قائل نیست. تا جایی که می‏بینیم پیامبر اکرم(ص) در مورد آموزش و تعلیم کنیزان، تأکید ویژه‏ای داشته‏اند؛ چنان‏که در روایتی در صحیح بخاری[9] بخاری، محمد بن اسماعیل جعفی(194 ـ 256 ه.ق)، محدث و فقیه مشهور اهل سنت، در بخارا متولد شد و در سمرقند در گذشت. کتاب معروف وی «الجامع الصحیح» است که ابن حجر عقلانی، قسطلانی و ابو زید آن را شرح کرده‏اند.(مترجم) از «ابی برده» نقل شده است که پیامبر(ص) فرمودند: «أیما رجل کانت عنده ولیده (ای جاریه ) فعلَّمها فأحسن تعلیمها و أدبها فأحسن تأدیبها، ثمَّ اعتقها و تزوجها فله أجران؛ هر مرد [مسلمانی ]که کنیزی در اختیار داشته باشد و او را به خوبی آموزش دهد و ادب نماید، سپس آزادش کند و با او ازدواج نماید، از دو پاداش برخوردار خواهد بود.»

شواهد تاریخی و روایی بسیاری در دست است که نشان می‏دهد زنان عرب از آغاز دوران تمدن اسلامی از فضای خوبی برای فراگیری علوم مواجه بوده‏اند و لذا در رشته‏های مختلف همانند: علوم قرآن، حدیث، فقه، لغت و بسیاری دیگر از معارف و دانش‏ها، درخشیدند و حتی بسیاری از شخصیت‏های مرد و زن در محضر ایشان آموزش دیدند.

«ابن خلکان»[10] ابن خلکان، احمد البرمکی(1211 ـ 1282 ه.ق) مورخ مشهور، در اربیل متولد شد و در حلب، دمشق و قاهره تحصیل کرد. دائره المعارفِ مشهور تاریخی او، «وفیات الاعیان و أنباء ابناء الزمان» نام دارد.(مترجم) نقل کرده است که «سیده نفیسه»،[11] سیده نفیسه(145 ـ 208 ه.ق). وی در مکه زاده شد و در قاهره وفات یافت. با اسحاق بن جعفر الصادق ازدواج کرد که ثمره ازدواجشان، قاسم و ام‏کلثوم بود دختر حسن انور، فرزند «زید الابلج»، فرزند حسن بن علی بن ابی طالب(ع) بانویی صاحب نام و مقام در مصر بود و جلسه درسی و علمی باشکوهی داشت که امام شافعی نیز در مجلس او شرکت می‏جست و از او حدیث می‏آموخت.

«ابو حیّان»[12] ابوحیّان توحیدی، علی بن محمد(فوت 400 ه.ق) حکیم و دانشمند شافعی، در شیراز یا نیشابور متولد شد و در بغداد و ری زیست. از وی کتاب‏های بسیاری از جمله: «الحج العقلی اذاضاق الفضاء عن الحج الشرعی»، «الصداقه و الصدیق»، «المقابسات»، «البصائر و الذخائر» و غیره به جای مانده است.(مترجم) نیز از میان اساتید خود، به نام سه زن اشاره کرده است: مونسه ایوبیه، برادرزاده صلاح الدین ایوبی؛ شامیه تیمیه، و زینب، دختر عبداللطیف بغدادی، صاحب کتاب «الافاده و الاعتبار».

همچنین به گواهی تاریخ، زنان مسلمان ـ اعم از آزاد و کنیز ـ در طول عصرهای متمادی پیشتازان رشته‏های مختلف علوم اعم از: قرآن، حدیث، فقه، ادبیات و بسیاری دیگر از معارف و فنون بوده‏اند.

«مقّری»[13] مقّری، احمد بن محمد، ابو العباس التلمسانی(فوت 1041 ه.ق)، مورّخ، ادیب، متکلم و محدّث معروف، در تلمسان زاده شد و در مصر درگذشت. کتاب معروف «نفح الطیب فی غصن الاندلس الرطیب» از جمله کتاب‏های اوست.(مترجم) در کتاب معروف خود، «نفح الطیب» نام تعدادی از این زنان را ذکر نموده است. یکی از این زنان که کنیز «ابن مطرف لغوی» بوده است، «عروضیه» نام درد. وی نحو و لغت را از ارباب خود آموخت و در ادبیات و به ویژه «عروض و قافیه» سرآمد شد. او حافظِ دو کتاب: «الکامل» نوشته «مبرّد»[14] مبرّد، ابو العباس محمد(726 ـ 893 ه)، ادیب مشهور، شاگرد مازنی و سجستانی و پیرو مذهب بصری بود. کتاب «الکامل» از نوشته‏های مهم اوست.(مترجم) و «امالی» نوشته «ابو علی قالی»[15] قالی، ابو علی اسماعیل بن قاسم(893 ـ 967 ه)، ادیب معروف، در دیار بکر متولد شد، در بغداد زندگی کرد و سپس به اندلس هجرت نمود. «الامالی» و «کتاب البارع فی اللغه » از کتاب‏های معروف اوست.(مترجم)، و استاد عروض بسیاری از علمای ادبیات بود.

همچنین «ابن خلکان» در دائره المعارف[16] وفیات الاعیان و أنباء ابناء الزمان» مشهور تاریخی خود از زنانِ اندیشمندِ فراوانی یاد کرده است که یکی از آنان، «شهده الکاتبه» نام دارد. وی در ادبیات و خط، بنام بود و بسیاری از اندیشمندان از دانش‏آموختگان محضر درس اویند.

و نیز «ابن حزم»[17] ابن حزم، علی بن احمد(1063 ـ 994 ه.ق)، فقیه، شاعر، فیلسوف، مورّخ و متکلم اندلسی، در سال 1023(ه.ق) وزیر بود، ولی بعدها به عللی از کار سیاست کناره گرفت و به تألیف روی آورد. کتاب «طوق الحمامه» و «الفصل فی الملل و الاهواء و النحل» که نخستین تارخ تطبیقی ادیان است، از جمله تألیفات اوست که از علمای مشهور عصر خود و وزیرزاده و دارای مال و ثروت فراوان خانوادگی بود، در مورد زنان استاد خویش چنین می‏نگارد: «ربیت فی حجور هنّ، و نشأت بین ایدیهنَّ و هنَّ علَّمننی القرآن و رویننی کثیراً من الاشعار و رویننی علی الخطّ؛ من در دامان بانوان اساتید خود پرورش یافتم و درمحضر ایشان به رشد رسیدم. آنان به من قرآن آموختند و اشعار زیادی را به من تعلیم نمودند و خوشنویسی را به من آموزش دادند.»

ب) نگاه نظام‏های دیگر:

حال نگاهی می‏افکنیم به تاریخ آتن که غربی‏ها آن را خاستگاه اصیل‏ترین قوانین دموکراسی در قلب تاریخ می‏دانند. قوانین این تمدنِ اصیل غرب، جز به مردان آزاد یونان، اجازه آموزش نمی‏داد و زنان را به شدت از ورود در صحنه تعلیم و تعلم منع می‏کرد. این منع به حدّی بود که به صورت تئوری‏های علمی درآمده و اندیشمندان نیز در دفاع از آن قلم فرسایی می‏کردند، به‏طوری که «ارسطو»[18] ارسطو» یا «ارسطاطالیس» «Aristote»(322 ـ 384 قبل از میلاد)، فیلسوف یونانی و معلم اسکندر مقدونی. وی مؤسس «فلسفه مشّاء» است و تألیفات فراوانی در منطق، الهیّات، طبیعیات و اخلاق دارد. «سیاست»، «النفس»، «ما بعد الطبیعه »، «جدل» و «خطابه» از جمله کتاب‏های اوست آن را به صورت نظریه علمی بزرگی ارائه کرد و در کتاب «سیاست» اظهار داشت که طبیعت زن به‏گونه‏ای است که امکان هیچ‏گونه توانمندی فکرىِ قابل ملاحظه‏ای را به وی نمی‏دهد! از این رو تعلیم وی نیز باید به اداره منزل و وظایف مادری محدود شود.

البته ارسطو در این نظریه، صرفاً دیدگاه خود را منعکس نمی‏کرد، بلکه نظریه او تأمین کننده خواستِ نظامی بود که خود را عالی‏ترین چهره دموکراسی در میان دولت‏های پیش از اسلام می‏دید.

از رو هنگامی که افلاطون، در شهر خیالی خود، «جمهوری» مبنای مساواتِ میان زن و مرد در حقّ آموزشی و فرهنگ را عنوان کرد، مورد تمسخر بسیاری از متفکران و شعرای آتن واقع شد تا جایی که «ارستوفان»،[19] ارستوفان(Arstophanes)(386 ـ 445 قبل از میلاد). بزرگ‏ترین شاعر یونان در قبل از میلاد. نمایشنامه‏های طنزی از وی به جای مانده است. او دولتمردان، فلاسفه و حتی خدایان را هجو می‏کرد، لذا حکومت وقت مانع از به روی پرده رفتن نمایشنامه هایش می‏شد شاعر طنز پرداز معروف یونان، دو فکاهی «پارلمان زنان» و «پلوتوس» را در تمسخر آرای وی ساخت.

کشورهای غربی، حتی در قرون اخیر و تا قرن نوزدهم میلادی، حقّ آموزش و فرهنگِ زنان را منکر می‏شدند. صادقانه‏ترین تعبیر را در این‏باره شاعر فرانسوی، «مولیر»[20] مولیر «Moliere»(1622 ـ 1673 م) نمایشنامه نویس فرانسوی، فرزند فرشبافی بود که پس از تحصیل حقوق به تئاتر روی آورد. از آثارش می‏توان «زنان دانشمند»، «مریض خیالی» «خسیس»، «زنان فضل فروش» و «تارتوف» را نام برد.(مترجم) در نمایشنامه «زنان دانشمند» از زبان یکی از قهرمانان قصه چنین بیان می‏کند:

«به دلایل عدیده‏ای شایسته نیست که زن وقت خود را در راه آموزش و فرهنگ تلف کند، چرا که وظایف اساسی او چیزی بیشتر از تربیت فرزندان، خانه‏داری، تأمین نیازهای افراد خانواده و میانه روی در هزینه‏های زندگی نیست.»[21] Les femmes Savantes
در اواخر قرن هفدهم میلادی، ترنّم صداهای ضعیفی در مورد آموزش زنان، در سطح بسیار کم و محدودی شنیده شد. در رأس منادیان تعلیم زنان، اندیشمندان فرانسوی، «فینلون»[22] (Feielon(1651 ـ 1751 قرار داشت. وی در کتاب خود، «تربیت دختران»[23] L'Education des Filles که در سال 1680 میلادی انتشار یافت، از آموزش زنان و دختران، داد سخن سر داد و دفاع کرد؛ ولی این نداها، با پاسخ قابل ملاحظه‏ای از سوی کشورهای اروپایی در آن دوره، مواجه نشد؛ بلکه روند مقابله با آموزش زنان از سوی گروه‏های مخالف این امر تا اواخر قرن نوزدهم ادامه یافت؛ به‏عنوان مثال شاهزاده روسی، «بیسمارک»،[24] (Bismark(1815 ـ 1889 سه زمینه را برای گستره فعالیت‏های زنان عنوان کرد: تربیت فرزندان، آشپزی و ادای فرایض دینی در کلیسا. آلمانی‏ها این سه وظیفه را با عنوان «Kهای سه گانه»[25] drei K: Kinder, Kuch, Kirch می‏شناسند، چرا که هر سه وظیفه در زبان آلمانی با حرف «K» آغاز می‏شود.

نتیجه تاریخی نگاه اسلام به مساوات زن و مرد در آموزش‏

شواهد قرآنی، روایی و واقعیت‏های عینی در طول تاریخ اسلام حاکی از آن است که اسلام، هماره خواهان ایجاد فرصت‏های مناسب برای همه زنان، اعم از آزاده و برده برای رشد و توسعه و عالی‏ترین حدّ تعلیم و تربیت بوده است و بسیاری از زنان نیز با توجه به همین تأکید و با استفاده از فرصت‏های پیش آمده، توانستند به مراتب بالایی از رشد علمی دست یابند و رقیب جدّی مردان در میدان علم و معرفت شوند.

بنابراین، شیوع جهل و بی‏سوادی در میان زنان برخی از ملل اسلامی در دوره‏هایی از حیات تاریخ اسلام، ناشی از نظام تربیتی اسلام نبوده است، بلکه به سبب انحرافِ مسلمانان از قواعد اصیلی بوده است که اسلام در شئون تعلیم و تربیت بنیان نهاد. از سوی دیگر اگر در عصر حاضر امت اسلامی در تلاش است تا در مورد آموزش و تعلیم زنان و دختران گام‏های اساسی بردارد، طرح نویی ابداع نکرده است؛ بلکه به همان سنتی نزدیک می‏شود که پیامبر اکرم(ص) پایه گذار آن بود.
 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo